کاربر جدید هستید ؟

شبکه اجتماعی شبهای بارانی یک شبکه اجتماعی قدرتمند مبتنی بر وب است که کاربران آن می‌توانند یک ارسال با طول بیشتر از 1000 کاراکتر بهمراه تصویر، ویدئو، لینک و فایل داشته و با دنبال کردن کاربران، افکار و نظرات خود را با سایرین به اشتراک بگذارند. گروه‌ها، کارمندان، همکاران و انجمن‌ها با ایجاد یک شبکه اختصاصی قادر به ارتباط با یکدیگر بوده و به کمک تکنولوژی آر‌اِس‌اِس می‌توانند تازه ترین‌های سایت را پیگیری نمایند. شبکه اجتماعی شبهای بارانی توسط هر وسیله‌ی متصل به اینترنت از جمله تلفن همراه دنبال پذیر است .

عضویت در سایت




آخرین آنلاین ها

آخرین رویدادها

مریم آب جوشی که سیب زمینی را نرم می کند همان آب جوشی است که تخم مرغ را سفت می کندمهم نیست چه شرایطی پیرامون شماست مهم آن است که در درون خود چه دارید
ابوالفضل حیدری @PARESA
PARESA گاهی آدم به جایی می¬رسد که دست به خودکشی می¬زند!!! نه اینکه تیغ بردارد رگش را بزند... نه... قید احساسش را می¬زند...
PARESA دلت که تنگ یک نفر که باشه... تمام تلاشت راهم که بکنی تا خوش بگذرد... و لحظه ای فراموشش کنی... فایده ندارد... تو دلت تنگ است... دلت برای همان یک نفر تنگ است... تا نیاید... تا نباشد... هیچ چیز درست نمی شود...
PARESA مــــیـــدانی؟ قــــدم زدن زیـــر باران را دوســــــت دارم . . . آخـــــر هیچکــــــس اشــــــک هایم را نمی بـــــــیند . . .
PARESA یک نفر گوشه ی محرابِ دلم زندانی ست... به خیالش که در آنجا خبر از مهمانی ست... دُزدِ ناشی ست، به کاهی دلِ خود خوش کرده... بی نوا هیچ نداند که خودش، قربانی ست... گفتمش : دست بکش از منِ ویرانه، برو... ظاهرم گرچه خوشست، باطنِ من بارانی ست... حرف هایم همه را سهل گرفت و نَشِنید... با خودش گفته که این شب زده را درمانی ست... من به صد گونه زبان گفتمش ای دیوانه... فکر کردی که مُداوا به همین آسانی ست؟! خنده زد بر من و بر کُنجِ دلم تکیه نمود... گفت: آخر شبِ یلدایِ تو را پایانی ست... کاش او هم برود از برِ این سوخته دل... بی سبب در پیِ آرامشِ این توفانی
baran دنیاستــــــ دیــگــر... فــرهاد دلــش شیرینـــــ مـیخواستــــــ شیـــرین خســــــــرو خـــــــــسرو... راســـت مے گفتـــــــ ـ دکــتر شـــــــریعتـے:دنــیارو بدجــــور بد ســاختــنــ ـ ـ..
PARESA جان نمی خواند جز این آواز روح در فلک پر می کشد با ناز روح دل نمی گیرد سراغ خانه را گر نباشد راه جز پرواز روح خشت بر خشتی نهد بی دستمزد سر بر جانان زند همراز روح خویشتن از خویش و تن خالی کند تا تهی گردد نهان از آز روح پرّ و بال از راز جان آراسته بال خود بگشوده چونان باز روح تا کز آهنگ فلک غوغا کند سرخوش از آن لحظه ی آغاز روح حلمی از این خلق دون آهی و بس در طرب باز آ به رقص و ساز روح
PARESA بنویس از سر خط بنویس که دیگه دلم به یاد تو نیست بنویس که بدونی وقتی نباشی قلبم از غصه خون نیست ................................................... اون که گذاشت و رفت یه روز سرش به سنگ میخوره برمی گرده دیگه صداش نکن بزار خودش بیاد دنبالت بگرده
PARESA @saraee